تبليغاتX
شبلی در آتش


شبلی در آتش

با دوستان مروت ؛ با دشمنان مدارا

          

براي زخم اناري من تو مرهمي         به چشم ناز تو نازم هميشه محرمي

شبيه پنجره ام باز مي شوم به صبح       سپيده اي كه سحرگاه زود مي دمي

ضمير غايب مفرد شدم بدون تو              تو هم كه صفت فاعلي مرخمي

مرا ببخش كه تشبيه نمودمت چنين        تو آيه اي كه سراسر نصوح و محكمي

به سيب سرخ بشارت اميدوار كن          شروع تازه بيابد هبوط آدمي

چو ابر هاي غريبم ميان آسمان           به جستجوي تو دارم هزار نم نمي

سرود عشق مرا بادها سروده اند          براي زخم اناري من تو مرهمي

نوشته شده در شنبه 12 دی1388ساعت 20 توسط ولی محمد پور| |

 در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. این روز مقارن بود با روز تولد فردریشنيچه ویلهلم چهارم که پادشاه وقت پروس بود. به یمن این مقارنت، پدر این کودک، که سالها معلم اعضای خاندان سلطنت بود، نام فرزند خود را فردریش ویلهلم گذاشت. نام خانوادگی او نیچه بود. خود او بعدها که بزرگ شد در یکی از کتابهایش گفته:

این مقارنت به هر حال به نفع من بود؛ زیرا در سراسر ایام کودکی روز تولد من با جشنی عمومی همراه بود.

پدر فردریش از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند دیگر نیز به دنیا می‌آورند: الیزابت و ژوزف. وقتی نیچه پنج سال داشت، پدرش بر اثر شکستگی جمجمه درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه اش زندگی کرد. این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت. وی از چهار سالگی شروع به خواندن و نوشتن و در ۱۲ سالگی شروع به سرودن شعر کرد. نیچه در همان محل تولد به تحصیل پرداخت.

او پس از پایان تحصیلاتش در مدرسهٔ پفورتا در دانشگاه بُن به تحصیل در رشته الهیات پرداخت. در عید پاک ۱۸۶۵ تحصیل در رشته الهیات را (در نتیجه از دست دادن ایمانش به مسیحیت) رها می‌کند. نیچه در یکی از آثارش با عنوان «آنارشیست» می‌نویسد: «در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته‌است که او نیز بر بالای صلیب کشته شد.». در ۱۷ اوت ۶۵، بن را ترک گفته رهسپار لایپزیگ می‌شود تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی بپردازد.او در دانشگاه لایپزیک به فلسفهٔ یونانی آشنا گردید. در پایان اکتبر یا شروع نوامبر یک نسخه از اثر آرتور شوپنهاور با عنوان جهان به مثابه اراده و پنداره و تصور را از یک کتاب فروشی کتابهای دست دوم، بدون نیت قبلی خریداری می‌کند؛ او که تا آن زمان از وجود این کتاب بی خبر بود، به زودی به دوستانش اعلام می‌کند که او یک ‹‹شوپنهاوری›› شده‌است.

در ۲۳ سالگی به خدمت نظام برای جنگ فرانسه و پروس فرا خوانده‌شد، در سرباز خانه به عنوان یک سوار کار ماهر شناخته می‌شود:

‹‹ در اینجا بود که نخستین بار فهمیدم که ارادهٔ زندگی برتر و نیرومند تر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!››

در ماه مارس ۱۸۶۸ بدلیل مجروحیت، تربیت نظامیش پایان یافت و درنتیجه به عنوان پرستار در پشت جبهه گماشته شد.

نیچه از بیست و چهار سالگی (یعنی درسال ۱۸۶۹تا۱۸۷۹ بمدت ده سال)به استادی کرسی واژه شناسی Philology کلاسیک در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منصوب می‌شود. در ۲۳ مارس مدرک دکتری را بدون امتحان از جانب دانشگاه لایپزیگ دریافت می‌کند.او در این دوران آشنایی نزدیکی با «جاکوب برک هارت» نویسنده کتاب «تمدن رنسانس در ایتالیا» داشت. او مرید و طرفدار آرتور شوپنهاور فیلسوف شهیر آلمانی بود و با واگنر آهنگساز آلمانی دوستی نزدیک داشت. وی بعدها گوشهٔ انزوا گرفت و از همه دوستانش رویگردان شد.

او در طول دوران تدریس در دانشگاه بازل با واگنر آشنایی داشت. قسمت دوم کتاب تولد تراژدی تا حدی با دنیای موسیقی «واگنر» نیز سروکار دارد. نیچه این آهنگساز را با لقب «مینوتار پیر» می‌خواند. برتراند راسل در «تاریخ فلسفه غرب» در مورد نیچه می‌گوید: «ابرمرد نیچه شباهت بسیاری به زیگفرید (پهلوان افسانه‌ای آلمان) دارد فقط با این تفاوت که او زبان یونانی هم می‌داند.»

با رسیدن به اواخر دهه۱۸۷۰ نیچه به تنویر افکار فرانسه مشتاق شد و این در حالی بود که بسیاری از تفکرات و عقاید او در آلمان جای خود را در میان فیلسوفان و نویسندگان پیدا کرده بود. در سال ۱۸۶۹ نیچه شهروندی «پروسی» خود را ملغی کرد و تا پایان عمرش بی سرزمین ماند. او در حالی که در آلمان، سوئیس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیون زندگی می‌کرد بخش عمده‌ای از آثار معروف خود را آفرید. نیچه به مسیحیت خالص و پاک که به زعم او «در تمام دوران» امکان ظهور دارد احترام فراوان می‌گذارد و با عقاید مذهبی واگنر تضاد شدیدی پیدا کرد.

«لو آندره سالومه» دختر باهوش و خوش طینت یک افسر ارتش روسیه بود که به دردناک ترین عشق نیچه بدل شد. او می‌گوید: «من در مقابل چنین روحی قالب تهی خواهم کرد» و «از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.»

اینها نخستین جملاتی بود که نیچه در نخستین ملاقاتش با سالومه بر زبان آورد. فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد و چه غم انگیز است در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند.

سرانجام در سال ۱۸۷۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن مسند استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ طولانی بیماری باثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست.

 

 

آثار

  • تولد تراژدی
  • انسانی بیش از حد انسانی
  • آواره و سایه‌اش
  • سپیده‌دم
  • حکمت شادان
  • فراسوی نیک و بد
  • تبارشناسی اخلاق
  • شامگاه بُتان
  • چنین گفت زرتشت
  • دَجّال
  • اینک انسان (به لاتین: Ecce Homo)
  • ارادهٔ معطوف به قدرت

آثار نیچه در زمان حیاتش و پس از آن تأثیرات بسیار جدی بر جنبشهای فلسفی، ادبی، فرهنگی و سیاسی قرن بیستم گذاشت. آثار مکتوب و منتشر شده نیچه نشان می‌دهد که حیات خلاق او بین سالهای ۱۸۷۲ تا ۱۸۸۸ بوده‌است. نیچه، شوریده سری است که در شوریدگی و آفرینشگری اش بی مانند است. خطا نیست، اگر گفته شود نیچه چونان سقراط به زایش و زایندگی اشتیاق وافر داشت، چون نیچه بیش از آن که به تولید اندیشه یا ایده پردازی دست یازد، در پی آن بود که اندیشیدن را مورد توجه قرار دهد. از این روست که اگر فلسفه از نگاه نیچه تعریف شود چیزی نخواهد بود مگر این که «فلسفه عبارت است از آفریدن ارزشهای نو». نگاه نیچه به هرچه هست، تازه‌است. قضاوتی که او درباره جهان می‌کند و آن را به پرسش می‌گیرد، داوری متفاوتی است وی می‌گوید: «جهان چیزی جز آنچه هست نیست، و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست»؛ به دیگر سخن، جهانی در پساپشت این جهان وجود ندارد.

یک وجه بنیادی کار نیچه نقد فرهنگ است. نقد فرهنگ شرح و پرده برداشتن از آموزه‌های اخلاقی، ساختارهای سیاسی، هنر، زیباشناسی و... است و نقد فلسفی فرهنگ، حمله یا دفاعی در برابر باورهای یک یا چند اجتماع است. نیچه به انحطاط فرهنگی عصر خود نظر داشته‌است و نمود انحطاط فرهنگی را بی ارزش شدن برترین ارزشها می‌داند. او چنین نمودی از انحطاط فرهنگی را نهیلیسم می‌نامد. نیچه در کتاب «دانش شاد»، «حکمت شادان»، چگونگی انحطاط فرهنگی را در قالب داستان مرد دیوانه‌ای بیان می‌کند. به نظر نیچه هنر در مقابل حقیقت قرار دارد؛ زیرا او می‌پندارد که در طول تاریخ، دروغ، حقیقت نامیده شده‌است. لذا حقیقت به انسان زیان می‌رساند. اساساً همواره زندگی پیش پای حقیقت ذبح شده‌است. اگرچه نیچه حقیقت را افسون و افسانه می‌داند؛ اما آن را برای زندگی، که عین سیلان است و به خودی خود از هر گونه ثباتی عاری است، لازم و ضروری می‌داند.

به نظر نیچه نگاه زیبایی شناختی در مقابل نگاه عقلانی قرار دارد؛ زیرا در نگاه عقلانی ما به عنوان فاعل شناسانده در بیرون جهان قرار می‌گیریم؛ اما در نگاه زیبایی شناختی ما با شفاف ترین شکل اراده روبه رو هستیم؛ البته تلقی نیچه از حقیقت همچنان در محدوده متافیزیکی از حقیقت به مثابه مطابقه، قرار دارد؛ به همین دلیل او حقیقت را کذب می‌انگارد.

هدف «بر ضد دجال» نشان دادن تعلق مسیح به مسیحیت نوظهور است. یعنی درست بر خلاف آن چیزی که عده‌ای فکر می‌کنند هدف رابطه مسیح با زهد مسیحی و پروتستانتیسم نوظهور نیست. یکی از مسائل محوری در کتاب بر ضد دجال موضوع تقلید از مسیح و پیش داوری درباره اوست. این بحث نشان می‌دهد مسیحیت ناصره چه مقدار با مسیحیت جدید شهر رم تفاوت دارد. بحث پیش داوری در آثار نیچه مسأله مهمی است؛ زیرا نشان می‌دهد آنچه درباره معاد در مسیحیت بیان شده ناشی از عدم توانایی آنان برای حل مشکلات این جهانی است. در چارچوب روانشناسی نیچه، توانایی و آزادی، ناشی از ضعف و قدرت روح است. نیچه با موقعیتی بالاتر از سطح بشر سعی دارد، درباره مفاهیم مسیحیت شک و تردید ایجاد کند تا بتواند بنیادهای آن را از بین ببرد، بنابراین موضوع دیگری که برای او اهمیت می‌ِیابد «شک و یقین» است. این موضوع برای نیچه تا آنجا اهمیت دارد که او مقاله‌ای به نام «حقیقت و دروغ» می‌نویسد و در آن از معرفت، حدود و ویژگیهای آن یاد می‌کند. از این منظر او به موضوع هنر نیز توجه می‌کند.

«چنین گفت زرتشت» نیچه خط سوم تفکر او را شکل می‌دهد. این کتاب بیان تعالیم و آموزه‌های زرتشت نیست، بلکه تلاش نیچه در راستای کشف بیانیه‌های جدید، برای کنش و سخن گفتن است. نیچه می‌دانست هر گونه تقابل انتزاعی میان جهان ظاهری و جهان حقیقی، نهایتاً در ذهنی گرایی ریشه دارد و این «سوژه» یا فاعل شناسا(subject) است که زمینه را برای بروز «ابژه» یا جهان عینی(Object) فراهم می‌کند؛ بنابراین هیچگاه نقش خود را به عنوان سوژه در بازآفرینی آثارش انکار نکرد.


 

نيچه

دوست می‌دارم آن را که برای شناخت می‌زيد و شناخت را از آن رو خواهان است که می‌خواهد ابرانسان روزی بزيد و چنين خواهان فروشد خويش است.

 

اكتبر ( 23 مهر ) 1844:

فريدريش نيچه در بخش روكن، در نزديكي تونزن، ساكسوني پروسي به دنيا مي آيد. پدرش، كارل لودويگ نيچه، پيشواي روحاني روستا و پسر يك پيشواي روحاني است؛ مادرش فرانزيسكا نيچه دختر پيشواي روحاني روستاي مجاور پوبلس است. فريدريش نيچه اولين ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند ديگر نيز به دنيا مي آورند: اليزابت و ژوزف.

1849:

نيچه پدرش را به علت بيماري آنسفالو مالاسيا از دست مي دهد.

1846:

نيچه به عنوان دانشجوي الهيات و واژه شناسي وارد دانشگاه بن مي شود (16 اكتبر)

1865:

در عيد پاك 1865 تحصيل در رشته الهيات را (در نتيجه از دست دادن ايمانش به مسيحيت) رها مي كند و در 17 اوت بن را ترك گفته رهسپار لايپزيگ مي شود. در پايان اكتبر يا شروع نوامبر يك نسخه از اثر شوپنهاور جهان به مثابه اراده و پنداره و تصور را از يك كتاب فروشي كتاب هاي دست دوم، بدون نيت قبلي خريداري مي كند؛ او كه تا آن زمان از وجود اين كتاب بي خبر بود، به زودي به دوستانش اعلام مي كند كه او يك ‹‹شوپنهاوري›› شده است.

1867:

اولين اثر نيچه به چاپ مي رسد: Zur Geschichte der Theognideischen Spruchsammlug

او به مدت يك سال براي خدمت در هنگ توپخانه اي ارتش فراخوانده مي شود. در سرباز خانه به عنوان يك سوار كار ماهر شناخته مي شود:

‹‹ در اينجا بود كه نخستين بار فهميدم كه اراده زندگي برتر و نيرومند تر در مفهوم ناچيز نبرد براي زندگي نيست، بلكه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!››

1868:

با ريچارد و اگنر ملاقات مي كند و شيفته او مي شود. اكنون واگنر و شوپنهاور با هم تر كيب مي شوند تا به آنچه از لحاظ عاطفي دين جديد نيچه است، تبديل گردند.

1869:

نيچه در بيست و چهار سالگي به استادي كرسي واژه شناسي Philology كلاسيك در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان يوناني در دبيرستان منصوب مي شود. در 23 مارس مدرك دكتري را بدون امتحان از جانب دانشگاه لايپزيگ دريافت مي كند.

1871:

از دانشگاه بازل كرسي فلسفه در خواست مي كند كه پذيرفته نمي شود.



آثار نيچه:

1872: زايش تراژدي اولين اثر تاليفي نيچه به چاپ مي رسد.

1873: تاملات نابهنگام I: ديويد اشتراوس

1874: تاملات نابهنگام II: درباره ي سودمندي و ناسودمندي تاريخ براي زندگي

تاملات نابهنگام III: شوپنهاور در مقام آموزگار

1876: تاملات نا بهنگام IV: ريچارد واگنر در بايرويت

1878: انساني بسيار انساني

1879: گزيده ي آرا و اندرزها ( اولين ضميمه انساني بسيار انساني؛ انتشار در فوريه)

آواره و سايه اش ( دومين ضميمه انساني بسيار انساني؛ انتشار در 1880)

1880: نگارش سپيده دم ( انتشار در 1881)

1881: نگارش دانش شاد ( انتشار در پاييز 1882)

1883: فوريه: نگارش بخش اول چنين گفت زرتشت

ژوئن: نگارش بخش دوم چنين گفت زرتشت

1884: نگارش بخش سوم چنين گفت زرتشت (ژانويه)

1885: نگارش بخش چهارم چنين گفت زرتشت (آوريل)

1886: فراسوي نيك و بد نوشته و منتشر مي شود.

در سپتامبر و اكتبر پيشگفتارهايي براي چاپ جديد آثار پيپينش مي نويسد

1887: تبارشناسي اخلاق نوشته و منتشر مي شود.

1888: قضيه ي واگنر نوشته و منتشر مي شود

اراده معطوف به قدرت رها مي شود، ارزيابي دوباره ارزشها به جاي آن به دست گرفته مي شود.

شامگاه بتان نوشته و براي چاپ آماده مي شود.

دجال و آنك انسان (زندگي نامه خود نوشت نيچه) نوشته مي شود.

نيچه در مقابل واگنر و ديترامب هاي ديونيسوس گرد آوري مي شود.

1889: ارزيابي دوباره همه ارزشها رها مي شود. نيچه در كارلو آلبرتو، تورن، فرو مي پاشد (3 ژانويه): هنگامي كه به هوش مي آيد، ديگر از سلامت برخوردار نيست.

شامگاه بتان در آخر ژانويه، نيچه در مقابل واگنر به طور خصوصي، منتشر مي شوند.

1890: مادر نيچه او را با خود به شماره 18، وينگارتن، نومبرگ، باز مي گرداند، و به تنهايي به مراقبت از او مي پرازد.

1892: چاپ مجموعه آثار منتشر شده ي نيچه و گزيده ي يادداشت هايش

1894: در فور يه ‹‹آرشيو نيچه ›› در شماره ي 18 وينگارتن بنيان نهاده مي شود.

1895: دجال و نيچه در مقابل واگنر منتشر مي شوند. اليزابت خواهر نيچه صاحب اختيار چاپ آثار نيچه مي شود. فلج نيچه كه از لحاظ ذهني كودك شده، آغاز مي شود.

1896: اليزابت ‹‹آرشيو›› را به وايمار مي برد.

1897: مادر نيچه مي ميرد (20 آوريل)؛ اليزابت او را به وايمار منتقل مي كند و او و آرشيو را در ويلا سيلبريك جاي مي دهد.
1900: نيچه در 25 آگوست در وايمار چشم از جهان فرو مي بندد.

 

جهت اطلاعات بيشتر به آدرس ذيل مراجعه نماييد:

http://forum.persiantools.com/showthread.php?t=33828

فريدريش نيچه و موسيقى

نوشته شده در پنجشنبه 3 دی1388ساعت 18 توسط ولی محمد پور| |

 

                           نهضت حسين ابن علي " ع "و شهادت او و يارانش در صحراي كربلا نقطه ي عطفي در تاريخ اسلام  است كه حوادث بعد از خود را از نظر سياسي و اجتماعي و فرهنگي دسته بندي مي كند و حدود و ثغور زيادي را مشخص  مي نمايدفارغ از هر نوع آرايه ها و پيرايه ها كه در طول تاريخ به دامان حادثه كربلا  خورده است  نفس قيام امام  اتفاقي فوق العاده مهم و ارزشمند بود و در تاريخ حادثه اي به اين عظمت رقم نخورده است مسلم است كه در اين واقعه  شهادت امام عين روشنگري تاريخ و مظلوميت اهل بيت بود اهل بيتي كه با هزاران مصيبت و مشكل در گير بودند و سياست وقت به دليل واهمه از جايگاه معنوي آنها به هر طريق در حذف و كنترل و به حاشيه بردن آنها مي كوشيد اما امروزه بعد از گذشت قرن ها و باز شدن طومار تاريخ و شكوفا شدن جزييات زيادي از زواياي پنهان روزگاران مي بينيم  روش و متد سياسي و اجتماعي امام حسين آموزه اي  ؛آموزنده  است سوال اين است كه چرا امام قيام كرد ؟   معاويه در طول حكومت خود با حيله و رعب  فضايي در شام و عراق به وجود آورده بود كه غير قابل تحمل بود فشار هاي سياسي و اقتصادي  و ترفندهاي ماهرانه ي وي در كنترل اوضاع و سياسي كاري هاي او مشهور عام و خاص بود او دين را ابزار قدرتمندي مي ديد كه با استفاده از ان مي توانست به اهداف دنيوي خود بريسد هر چند خود به حق بودن امير المومنين  علي " ع " بارها اذعان كرده بود در اين راستا او فضاي عراق را با تغيير مكرر حاكمان و مديران توانسته بود كنترل نمايد و توصيه هم مي كرد كه اگر مردم عراق هر روز هم حاكمي خواستند بايد نصب شود اما بعد از مرگ معاويه وقتي حكومت به پسرش يزيد رسيد او نه از مديريت و حكومت سر رشته اي داشت و نه مردمداري و سياست بلد بود بنا برين اعتراضات پنهاني مردم به تدريج علني مي شد و آتش فتنه شعله مي گرفت و بغض هاي نهاني مردم نمايان مي گشت  نامه هاي مردم كوفه  به مسلم بن عقيل خود نمونه اي از اين دست است كه مردم منطقه حكومت خاندان معاويه را تاب نمي آوردند و الان موقيتي خوب و تازه بود كه مي توانست در تغيير وضعيت و آرايش جديد سياسي موثر باشد  و امام با دعوت  كتبي مردم كوفه به راه افتاد و مسير مدينه تا كربلا را با پاي پياده طي طريق كرد  سخن بر سر آب نبود اينجا حكايت حق و باطل بود و يزيد و بايزيد رو در روي هم بودند و تمام لشكر حق با تمام لشكر كفر حاضربودند دستگاه حاكمه وقت با ايجاد فضاي فوق الاده نظامي و پليسي و تهديد و ارعاب مردم دوباره توانست بر اوضاع مسلط شود بي مهري ها آغاز شد و مردم كوفه و عراق دوباره بي وفايي را همچنان كه بر علي ابن ابي طالب روا داشته بودند بر فرزندش امام حسين هم جاري كردند هنوز دستگاه يزيد جرات نمي كرد مويي از سر امام بكند و همه جسارت هاي  يزيد و عمر سعد و حرمله ..... نوعي نمايش دروغين بود تا فتواي شريح قاضي مبني بر خروج حسين ابن علي از صراط جدش همه جسارت ها و بي ادبيها را به لشكر يزيد و اطرافيانش داد امام ميل به نبرد نداشت و گفت كه مي تواند در صورت عدم بيعت مردم دوباره به مدينه برگردد تا اينكه مخبران و بدخواهان گفتند اگر حسين به شهر وارد شود شورش و بلوا غير قابل كنترل خواهد شد بايد تكليف را در همين صحراي كربلا تعيين كرد امام بايد يا جنگ كند  و يا با يزيد بيعت كند و حكومت يزيد را به رسميت بشناسد  و امام شعار " هيهات منا الذله " را سر دادند پير تاريخ تك تك مجاهدت ها و جانبازي هاي سرداران اسلام را از كوچك تا بزرگ به زيبايي نقل مي كند و اشك آسمان را هم در مي آورد و حسين اين بار در طريقت عشق نه تن كه سر را هم باخت و سرباز عشق شد و خانواده اش  و آبرويش و دينش و همه رسالتش را با خون خود براي همه تاريخ به يادگار گذاشت  نهضت برزگ عاشورا نهضتي  ضد استبدادي بود هدف امام تغيير حاكميت مسلط بر دنياي اسلام بود  كساني كه حق مسلم اهل بيت را غصب كرده بودند و امام نه به دنبال قدرت بود و نه حكمراني ؛ بلكه هدف برزگ او آزاد كردن خلايق از سايه شوم خاندان و سلسله معاويه بود و امام به همه تاريخ ياد داد كه در مقابل ظلم و ستم سكوت روا نيست و اسلام مظلوم را بايد از چنگ كساني كه آن را نردبان امور دنيوي خود قرار دهند بايد نجات داد و اين يك از اهداف امام بود دين هم مثل حسين مظلوم بود و امام خو د و خانواده اش را قرباني كرد تا پرچم  دين  سرافراز بماند و كفر رسوا شود و شد آنچه مي بايد شد  بر پا داشتن نماز هم هدف ديگري بود كه امام در مسير خود به ما ياد مي دهد كه جوهر دين و عصاره مذهب عبادت الله است كه در عاشقانه ترين صورتش برپايي نماز است كه بر اثر تبليغات غلط در ان روزگار هم كمرنگ بود و در طي صراط امام به اقامه صلاه  هم پرداخته بود حسين مظلومانه ترين قصيده ي عشق را سرود و با خون خود وضو ساخت و قربانيان خود را تقديم معشوق و محبوب خود نمود و عيد قربان را براي همه ما معنا كرد .

نوشته شده در پنجشنبه 3 دی1388ساعت 18 توسط ولی محمد پور| |

دلم آيينه ي روي تو باشد

دلم در بند گيسوي تو باشد

اگرچه عاشقي فصل الخطاب است

هميشه قبله ام كوي تو باشد

 --------

وفا از تو مرام وحكمت از تو

 صفا از تو كلام و صحبت از تو

به سويت عاشقان لبيك گفتند

شفا از تو سلام و رحمت از تو

-----------

به ياد يار و يارانم من امشب

 سراسراشك بارانم من ا مشب

تمام راز من شد آفتابي

مگر از سربدارانم من امشب

--------

هجوم پلك توزخمي ترم كرد

هزاران نيزه را اندر برم كرد

ولي با ديدن ماه جمالت

مرا پيوسته  هم كور و كرم كرد

                             ------                                                             

شب است و زاري درويش رويت

تمام عمر من در كيش رويت

زمسكينان نمي گيري سراغي

اگر چه وضع من در پيش رويت

---------

چو فرهادم چو فرهادم چو فرهاد

زفريادم زفريادم زفرياد

قضاوت را به چشمانت سپردم

زبيدادم زبيدادم زبيداد

----------

تو شمسي يا سروشي يا خليلي

ز سمت آسمان ذكر جميلي

خموشي وصف ماهي هاي درياست

براي مهر رويت صد دليلي

--------

ز زلفت آنچنان حيراني ام من

ز رويت آنچنان ايماني ام من

ز دست غافلان اندر ملامت

شبيه يوسف كنعاني ام من

---------

كجا رفتي تو اي كان مروت

كجا رفتي تو اي جان فتوت

شبيه باد پاييزي شدم سرد

كجا رفتي تو اي خوان محبت

نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت 22 توسط ولی محمد پور| |

 رساله علم و رسالت سنت

 گسترش وتوسعه علم  امروزه به سرعت نور است و آدميان در قرن حاضر به جديت تمام در صدد حل مجهولات هستي كمر همت به خود بسته اند و در اين راستا تنها به شناخت اكتفا نكرده و بلكه در صدد تغيير جهان و نژاد و فرهنگ ها هستند جهان به مثابه دهكده اي كوچك متصور مي شود و توزيع معرفت و آگاهي با استفاده از ابزار هاي مدرن فوق العاده سهل الوصول شده است امروزه سخن بر سر ...

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 23 توسط ولی محمد پور| |


Design By : Night Skin