<-BlogTitle->
<-BlogDescription->
| Design By : Night Skin |
امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت
وز بستر عافيت برون خواهم خفت
باور نكني خيال خود را بفرست
تا در نگرد كه بي تو چون خواهم خفت
تو را به روي آسمان پر از گرد و غبار
ماهي زيبا مي كشم
و براي تمام فصول
بهاري
پرا ز باران و شكوفه
پر ازخوشه هاي سرشار و زرين
تو را براي بيدينان
كتابي مقدس
براي همه عاشقان
حكايت وصل
به روي همه گرسنگان
قرصي نان
براي زنجيريان دربند
سرود آزادي
همه لغتنامه ها را به آتش مي كشم
تا تو زبان همه دنيا باشي
تو را به روي همه زشتي ها
كبوتري سفيد
جاري زلال
دفترسبز شعر
تو را براي تمام تاريكي هاي گذشته و آينده
نور مي كشم
نور مي كشم
نور مي كشم
.....
آواز ني لبك
اطو كشيده مرد و با آن سليقه اش پوشيده پيرهن ؛ كت آبي ؛ جليقه اش
دستي به جيب برد و ساعت همان كه بود از روزگار دور فقط يك عتيقه اش
او شعر گفت مثل هميشه براي ما با يك قلم نوشت خطي خوش زليقه اش
دلتنگ بود مرد از آواز ني لبك زانو بغل نمود گريست از طريقه اش
برداشت سر مرا به نگاهي غزل كند در لحظه اي دريد تفنگي شقيقه اش
از زخم هاي سرخ اناري سروده ام اين است روزگار هنر هر دقيقه اش
بر روي شانه هاي شما مي رود غريب پوشيده پيرهن ؛ كت آبي ؛ جليقه اش
تو از درس محبت خوانده اي هيچ ؟
تو از ناز و كرامت خوانده اي هيچ ؟
از آن رنگين كمان آسماني
حكايت هاي رحمت خوانده اي هيچ ؟
*******
نگاهم كردي و تاراج گشتم
به تير پلك تو آماج گشتم
زبيخوني اگر چه زرد ماندم
نهايت مثل سرو وكاج گشتم
*********
زلبخندت همه در بند گشتند
تمام عاشقان خرسند گشتند
اگر چه عاشقي صد رنج دارد
زلطفت حرفهايم قند گشتند
*******
تو اي مهتاب ناز آسماني
تو باراني فقط رنگين كماني
شب وروزم فقط ذكر جميلت
بيا با ما مكن نا مهرباني